دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

319

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

گيلان به همراه هفت نفر از صوفيان و تاجگذارىاش در تبريز خود را وقف اعتقادات رسالت خود به منزله يك نبى جديد الهى نمود ؛ ضمنا قزلباشان ( در زمينه‌اى كه فقط نظامى و سياسى نبود ، بلكه مذهبى هم بود ) شالوده جامعه جديدى شدند كه درحال تكوين بود و اعمال آنها در مقام عنصرى از عناصر اجتماعى كه به پيام تازه لبيك گفته بودند ، مىتوانست ضامن درستى و صحت بيانات و تقاضاهاى رهبرشان باشد و اين نكته براساس انديشه اسلامى ضرورى بود . مخالفت رسمى با تلاشهاى اسماعيل زمانى برخاست كه او در تبريز خطبه به‌نام دوازده امام « 1 » خواند و حمايت خود را از شيعه اثنى عشرى به روش سنتى يك نفر پادشاه اعلام داشت و حتى در اصطلاح ظريف تاج حيدرى ( كه به گونه تشريفاتى پذيرفته شده بود ) عكس‌العملى را تجربه كرد . « 2 » امّا اين واكنش‌ها تأثيرى قاطع بر شخصيت مذهبى اسماعيل نداشت و خود را همچنان برگزيده و فاتح و درواقع طبق اعتقادات قزلباشان ، امام عصر خود اعلام كرد و فراتر از تعريف امام در نزد دوازده اماميها رفت . اوج بحران مذهبى اسماعيل به لحاظ تاريخ شايد پس از شكست چالدران باشد كه به نظر مىرسد آن را به منزله آزمونى براى بطلان الهىاش پذيرفته باشد . پس از اين شكست تحولى در سياست او بوقوع پيوست و موجب شد ايران كه در خلال سده پانزدهم تمام نظر خود را به تصرفات عثمانى معطوف كرده بود ، رو به سوى شرق آورد . در اين مرحله است كه خيانت به آرمان قزلباش و مخصوصا اعضاى طريقت اردبيل كه شالوده آن آرمان بربادرفته بودند ، چهره نمود . انعكاس تغيير مشى مذهبى اسماعيل و پيروان او را مىتوان در تواريخ اين دوره ( يعنى وقايع قابل بحث سال 1512 م . ) پيدا كرد و از نظر ادبى هم در روايات گوناگون افسانه كوراوغلو ، قهرمانى از نوع جلالى و متعلق به قبيله تكلّو ، يكى از قبايل تندرو شكل‌دهنده نهضت قزلباشان و نيز ( به دلايل جغرافيائى ) يكى از قبايلى كه بيشترين آمادگى را براى عوامل مؤثر غيراسلامى داشته ، ديده مىشود « 3 » . در اين افسانه يك طرح‌ريزى اساسا شيعى بر پايه مهدى منتظر و شناسائى قدرتهاى روحانى پادشاه ، به اضافه عناصر مختلفى از افراطگرايى از نوع قرمطى - اسماعيلى و نمادى از عقايد اشتراكى دولت آرمانى و انعكاس تجاربى از نوع سربداران كاملا مشهود است . در اين افسانه

--> ( 1 ) - نگاه كنيد به سانودو Diarii ، جلد ، 4 ، ستون 192 : او با خودش 40 نفر حاكم كه به‌نام خليفه داشت كه مقامى به همين نام داشتند چون وى مىگفت كه خداست . . . » ( 2 ) - قطعه‌اى در تاريخ جهان‌آرا ، منقول در فلسفى ، زندگانى ، جلد 1 ، ص 164 . ( 3 ) - ر . مولوف ، " Contribution a l etude du Fond Soci - historique du destan Koroglu " در مجله " Etudes Balkaniques جلد 7 ، ( صوفيا ، 1967 م . ) صص 28 - 107 .